مـــاهــــتـــــن - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 0:55
من ساکنـِـ ساختمان پلاک 7+7 هستم با رویاهای قدیمی و اهداف ساختگی. همهی چیزایی که مینویسم واقعی هستند به جز اونایی که خودم تاکید میکنم به دروغ بودنشون یا اونایی که شما فکر میکنید که واقعی نیستند! کلیهی مطالبی که مینویسم کپی شده از ذهن خودم هستند(غیر از عکسها)، مگه اینکه خودم اشاره کنم به منابع. Adblo...
اوهـــتـــــن - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:01
من فکر میکردم، معرکه را باختهام. معرکه گفت، هنوز صندلیها خالیست، سرانجام اینجاست.
تـوهـــتـــــن - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:37
من ساکنـِـ ساختمان پلاک 7+7 هستم با رویاهای قدیمی و اهداف ساختگی. همهی چیزایی که مینویسم واقعی هستند به جز اونایی که خودم تاکید میکنم به دروغ بودنشون یا اونایی که شما فکر میکنید که واقعی نیستند! کلیهی مطالبی که مینویسم کپی شده از ذهن خودم هستند(غیر از عکسها)، مگه اینکه خودم اشاره کنم به منابع. Adblo...
مـــاهــــتـــــن - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 13:03
من ساکنـِـ ساختمان پلاک 7+7 هستم با رویاهای قدیمی و اهداف ساختگی. همهی چیزایی که مینویسم واقعی هستند به جز اونایی که خودم تاکید میکنم به دروغ بودنشون یا اونایی که شما فکر میکنید که واقعی نیستند! کلیهی مطالبی که مینویسم کپی شده از ذهن خودم هستند(غیر از عکسها)، مگه اینکه خودم اشاره کنم به منابع. Adblo...
مــنـــهـــتــــن - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 13:03
بیقراری آنجاست که موضوع و مقصود تمام مشاهدات و مکاشفات و ماجراها، چه "نیستی" بودن است، نه چه "هستی" بودن.
مــنــهـــتــــن - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 12:38
چیزی رافراموش کردهام.یک "تویی"جایی در خاطرم،بجا ماندهاست.
مــنــهــتــــن - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 3:56
چقدر دور بودندلحظههایی که نیامدهسقط میشدند.کاش مرادر همان لحظههارها میکردی،میان آغوشی کهبه شکوفه نشستهبود و ما به یغما لگدمالش کردیم.
اوهـــتــــن - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 3:56
و توهمچون مـَجدلـیـه،سوگوار،خیره بر پیکر مسیح.
تــوهـــتــــن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:30
ایستادهامتادوباره بنشینی،ای بودنتهمچون بارش دانههای برفدر شب یلدا.
مــنـــهـــتـــن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:30
و رُسته بود،رُسته بود، رُسته بود، بر شانههایش.دلم را تاب میداد.
توهــتــــن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:30
درون آینهها بنگرکه زمین مرابه آسمانتپیوند میزنند.
مــاهــتـــن - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:31
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز. -عجب غلطی کردیم فریبا! -با اجازه از حضرت حافظ
تـــوهـــتــــن - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:31
یک نظر مستانه کردی عاقبت. -آدم باش! +با اجازه از فیض کاشانی
مــنـــهــــتن - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:31
یک هزار و سیصد و اندی حرف،هی نوشتم و خط زدم،خط، خط، خط.
اوهــــتــــــن - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:31
بس که سودایِ سرِ زلفِ توپختم به خیالخسته شدم،پیر شدم،حــیــوان! +با اجازه از عــراقــی
اوهــتـــن - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:31
این روزهاچه چسبناک میروند،بدون نقطه ایسرخط!