
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
من فکر میکردم، معرکه را باختهام. معرکه گفت، هنوز صندلیها خالیست، سرانجام اینجاست.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری

برچسب:
نویسنده: نگین صفری

برچسب:
نویسنده: نگین صفری
بیقراری آنجاست که موضوع و مقصود تمام مشاهدات و مکاشفات و ماجراها، چه "نیستی" بودن است، نه چه "هستی" بودن.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
چیزی را
فراموش کردهام.
یک "تویی"
جایی در خاطرم،
بجا ماندهاست.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
و تو
همچون مـَجدلـیـه،
سوگوار،
خیره بر پیکر مسیح.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
ایستادهام
تا
دوباره بنشینی،
ای بودنت
همچون بارش دانههای برف
در شب یلدا.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
و رُسته بود،
رُسته بود،
رُسته بود،
بر شانههایش.
دلم را تاب میداد.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
درون آینهها بنگر
که زمین مرا
به آسمانت
پیوند میزنند.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
خیال زلف تو گفتا
که جان وسیله مساز.
-عجب غلطی کردیم فریبا!
-با اجازه از حضرت حافظ
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
مستانه کردی
عاقبت.
-آدم باش!
+با اجازه از فیض کاشانی
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
هی نوشتم و
خط زدم،
خط، خط، خط.
برچسب:
نویسنده: نگین صفری
سودایِ سرِ زلفِ تو
پختم به خیال
خسته شدم،
پیر شدم،
حــیــوان!
+با اجازه از عــراقــی
برچسب:
نویسنده: نگین صفری